تبليغاتX
یادداشتهای یک اسب وحشی
سلام

در دانشگاه زنجان کارهایی رخ داده! در دانشگاه بوعلی و دانشگاه شیراز سخنرانی هایی شده! با خبر شدیم در دومین ایالت آمریکا هم برخی چیزها آزاد شده ! و در ایران خیلی چیزها ممنوع!!! با خبر شدیم که در عراق و آفریقا چه می گذرد!!! اما آخرش نفهمیدیم بچه  همسایه از گرسنگی است که شب تا صبح گریه می کند!!!!

 

به خانم الف به خاطر شجاعتش تبریک می گم و به دوستها و هم کلاسیهاش هم...به آقایونی هم که رفتن کمک و فیلم گرفتن دست مریزاد می گم...نشون دادن که نسل مرد از روی زمین ور نیفتاده...

 

اسب هم بد نیست! یه دوهفته ای کم پیدا می شه! می خواد بره بیابون های دور...

براش دعا کنین...

 

فعلا...

 

همتون رو دوست دارم و عاشقانه براتون بهترین ها رو از خدا می خوام....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:2  توسط یک اسب وحشی  | 

يادي از آل احمد:

ايندفعه منظورم كتاب اورازان است كه ظاهرا آل احمد ودانشور (اين دو يار نويسنده) با هم به رشته تحرير كشيده اند. كتاب فوق شايد به نوعي يك گزارش كامل از زندگي مردم ده اورازان باشد و شايد هم يك معرفي محلي. بهر حال رمان يا چيزي شبيه آن نيست، مگر تعريف شما از رمان با تعريف من فرق داشته باشد...ولي كتاب قشنگي است و نوشته هاي زيبا و پركشش و علاوه بر آن آموزنده اي دارد.

و اين هم قسمتي از كتاب:

>>بهر صورت «اورازان» (بروزن جوکاران) ده کوهستانی از تمدن شهری دور افتاده ايست در منتهای شرقی کوهپايه های طالقان که نه تنها از دبستان و ژاندارمری و بهداری در آن خبری نيست بلکه اغلب اهالی هنوز با سنگ چخماق و «قو» چپق های خودشان را آتش می کنند و برای روشن کردن اجاق ها و تنورها از چوبهايی که پنج شش برابر يک چوب کبريت بلندی دارد و سر آن آغشته بگوگرد است استفاده می کنند .

گرچه در کتابهای رسمی جغرافيايی سکنه آنرا در حدود 700نفر تخمين زده اند ولی در حدود صدخانوار در آن سکونت دارند که بنا بگفته کدخدای محل در سال 1326 جمعا چهارصد و شصت نفر می شده اند .اورازان از قسمت «بالاطالقان» بحساب می آيد .اين قسمت با دو قسمت ديگر ميان و پايين طالقان رويهمرفته در حدود 80 پارچه آبادی وجود دارد ه هر کدام به نسبت آب و آبادانی زمين و اطراف خود پرجمعيت تر و يا سوت و کورترند.

خود طالقان دره بزرگی است که امتداد طولی آن از شمال شرقی به جنوب غربی است .در ته اين دره از شمالی ترين نقاط آن رودخانه محلی يعنی «شاهرود» با جريانی تند و آبی کف کرده روان است و پس از پيمودن تمام طالقان در حدود طارم با «قزل اوزن » می پيوندد و بصورت سفيد رود از گيلان می گذرد و بدريای خزر می ريزد.

در دو دامنه جنوبی و شمالی همين رودخانه ، دهات طالقان پراکنده است .بالا طالقان کوهستانی تر و سردسيرتر است و هرچه بپايين طالقان نزدي بشويد بجلگه نزديک تر می شويد . طالقان از شمال و مغرب به تنکابن و الموت محدود است و از جنوب به ساوجبلاق . کوههای شرقی طالقان متصل است به کوههای غربی جاده کرج به چالوس.در چنين ناحيه ای است که اورازان قرار گرفته . در دوره بيست ساله...کوشش هاي برای ايجاد جاده شوسه برای طالقان شد که از آن ببعد متروک مانده است.راهها مالرو است و هنوز «شاهرود » بزرگترين وسيله حمل و نقل است .باين معنی که در اواخر تابستان تمام چوبهایی را که در تمام طالقان قطع می کنند برودخانه می اندازند و بوسيله جريان تند آب حمل می کنند .

اين بود مختصری درباره موقع و محل جغرافيايی ناحيه ای که ده مورد بحث يکی از آبادی های آن است.تمام طالقانيها زبان خود را «تاتی» می دانند.توجه آنها چه در امور مادی و اقتصادی وچه د رمسايل مربوط به زبان و فرهنگ به مازندران است. نمونه های کوتاهی که درين مورد داده شده است مويد اين مدعاست.برای اينکه دقت بيشتری بکار برده شده باشد لغات و اصطلاحات محلی بحروف لاتين نيز ضبط شده است.<<

البته دوستان دقت دارند كه اين اطلاعات مربوط به زمان نگارش كتاب است!!!

 

راستی یادم رفت بگم: امروز مهربونترین رئیس دنیا(!) نبود و من کلی آرامش داشتم! خدا کنه ۳۰۰سال بره ماموریت (هرجا که دلش می خواد!)

 

حدس بزن!

من ظاهر نيستي و هستي دانم

من باطن هر فراز و پستي دانم

با اين همه از دانش خود شرمم باد

گر مرتبه اي وراي مستي دانم

خب معلومه ديگه!!! اين دفعه خيام خوندم!!!! اونم چه خيامي، چه خيامي!!! من تازه فهميدم كه اين شاعر بلند آوازه كشورمون كه توي خود ايران اينقد مهجوره، خارج از ايران به عنوان يه ايدئولوگ شناخته ميشه، هرچند كه بعضي ها اعتقاد دارن كه كمي س رو ش تلفظ مي كرده (رجوع به "هشتم ولي خشتم") ولي خب...من اينجوري عقيده ندارم! اگه هم همين باشه، پس لابد موادم، مواد هاي قديم!!!

بعضي ها هم خيام رو يك فيلسوف جبري مي دونن، البته خيلي از رباعي هاش در اين مضمونه، اما رباعي مخالف اين عقيده هم من يه چند تايي ديدم، حالا شايد هم برداشت من غلطه...

بهرحال، حكيم عمر خيام، شاعر و فيلسوف ايراني در قرون پنجم و اوايل ششم مي زيسته است و غير از شعر و فلسفه، از پزشكي، رياضيات و نجوم هم آگاهي داشته است.

اميد كه ما هم يه روزي معروف شيم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:59  توسط یک اسب وحشی  | 

 

For Dummies!!!

سلام

به همه دوستاي مهربونم!

من يه اعترافي مي كنم، اونم اينه كه من وقتي يه كتاب يا cd مي گيرم، حتما نگاش مي كنم حتي اگه بفهمم كه به دردم نمي خوره يا موضوعش مورد علاقه ام نيست يا... البته فقط ورق مي زنم...

اين دفعه من چند تا كتاب نيمه تخصصي در مورد كامپيوتر ورق زدم كه از انتشارات  For Dummies است! اسمشون رو براتون ليست مي كنم، شايد به دردتون بخوره، اگه فكر كردين كه به دردتون مي خوره و متن كتاب رو مي خواين، آدرس ايميل بدين تا من براتون بفرستم، اين كتابها بصورت PDFهستند و به زبان انگليسي:

Money Making

پولسازي: در مورد كار در اينترنت و معرفي چند تا سايت است.

Auto repair

تعمير اتومبيل:راستش منم از خوندنش در همين حد دستگيرم شد!

Cleaning Windows

نظافت ويندوز: ياد دادن طريقه صحيح كار با دسكتاپ و    Disk Clean Up

Quick books

معرفي نرم افزار هاي كوئيك بوك و استفاده هاي آنها

Home Finance

معرفي نرم افزاري به همين نام كه براي كارهاي مالي كوچك، تهيه چارت و نمودار آنها و ليست هاي مختلف مفيد است.

Office 2003

خب!!! اين يكي كه حتماً معرف حضور هست! راستش من چند وقتيه كه دارم با 2007 كار مي كنم و به همين جهت اين يكي رو ورق زدم! البته چيزهاي خوب زيادي براي آموزش داره....

 

ويژگي جالب كتابهاي انتشارات For Dummiesاينه كه زبان خيلي ساده اي داره و شوخيهاي بامزه اي كرده كه باعث مي شه مطالبي كه از نظر نويسنده ( و در بيشتر مواقع واقعاً) مهمه و حياتيه به ياد آدم بمونه.

اين كتابهايي كه من گرفتم شامل دو تا cd يه كه يكيش 29 تا و يكيش 31 كتاب از اين انتشارات رو داره (وفكر كنم تقريباً همه اش باشه!!!) كه اگه اين 6 تا رو ازش كم كنيم، مي مونه 54 تا!!! تازه اين ها جزو ورق زدنيهاش بود!!!

خب اينم از اين گزارش و اعتراف...

 

سه تا داستان پليسي-جنايي

اين دفعه از آلفرد هيچكاك خوندم! سه تا داستان كوتاه پليسي-جنايي:

نفر سوم ماجرا: دو تا دوست خيلي نزديك كه هم دزد بودن و هم عاشق! يكيشون به زن مورد علاقه هردوشون مي رسه و ديگري در حسرت وصال! سر آخر ميفتن به دام يك آدم دزدي و همون زن مورد علاقه هم هر دو رو مي كشه و...خلاص!!!

آخرين لحظه: اين يكي كمي هم تم طنز داره، يه خانم ميانسال كشف مي كنه كه در خونه اش كسي كشته شده و بعد از پيدا كردن شخص قاتل، با كارآگاه ماجرا ازدواج مي كنه...

هيچ كس آنطرف خط نيست: مردي به علاقه مندي همسرش به مرد ديگري ظنين مي شود و دشمن فرضي را مي كشد!!! بعد وقتي مي فهمد كه مردي كه كشته شده است غير از مرد مورد علاقه زنش بوده است همزمان هم معلوم مي شود كه شش نفر شاهد قتل عمد بوده اند!!!

از نوشته هاي سريع و نامعلوم اين چنيني خوشم مياد! مثه زندگيه خود آدمه، آخرش اوني ميشه كه اصلا انتظارش رو نداشتي!!!

مي دونين، فكر كنم مثه خواب كه خواب مياره، هر چيزي جنس خودش رو مي كشه به طرف آدم...دوباره جنون كتاب خوندنم برگشته!!! البته اين براي خانواده نشانه خوبيه از اينكه من دارم بعد از حدود 3 سال به وضع طبيعي بر مي گردم!!! راستش ناراحت كه نيستم هيچ، خيلي هم خوشحالم...من يه زماني (خيلي قديما) از اونايي بودم كه بعد از اصابت محكم سرم به تير چراغ برق با خودم مي گفتم: اِ!!! توي اين كتاب كه كسي به ديوار نخورده!!! شايدم همين باعث بشه كه فوق قبول شم، خدا رو چه ديدي؟ آخه من وقتي جنون كتاب خوني داشتم (همون قديم قديما) هركتابي رو مي خوندم! مثل موريانه!!! حالا شايدم با كتاب درسي هام هم همين كار رو كردم!!!!

برام دعا كنين و براي اين كه مجنون تر بشم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:14  توسط یک اسب وحشی  | 

در سوگ مادر ما هيچ نمي گوييم

                                              درد از در و مسمار است، از درد بپرسيدش...

تسليت مي گم...غمي رو كه تسلا نداره، چون صاحب غم، همتا نداره...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:13  توسط یک اسب وحشی  | 

سلام

امروز داره با رئیسم دعوام میشه! اما تصمیم دارم بهش اهمیت ندم!!!

----------------------------

 

من يه كار جديد كردم كه براي خودم خيلي جالب شده! گفتم بگم شايد براي شما هم جالب باشه... من كتاب ليلي و مجنون اثر نظامي رو خوندم! حالا جالبيش چي بود؟ دو تا چيز: اول اينكه شروع كردم از ابتداي كتاب و دقيقا مثل كتاب داستان اون رو خوندن (تا حالا با كتاب شعر اين كار رو نكرده بودم!)، دوم اين كه اين كتاب رو براي طوطي هاي كوچولوام هم مي خوندم و قسمت خيلي جالبش اينه كه در طول اين مدت كه چند روزي طول كشيد، اونها هم عين آدمي كه داره به چيزي با دقت گوش ميكنه بي صدا و بي حركت گوش مي كردن...فكر كنم كه از آهنگ كلمات خوششون مياد...اما مطمئن نيستم...

خب حالا بريم سراغ اين كتاب:

كتاب ليلي ومجنون در حقيقت يكي از پنچ گنج نظامي گنجوي است. اين كتاب كه به محوريت يك داستان قديمي عربي،برگرفته از واقعيت و خيال به رشته نظم كشيده شده، بيش از چهار هزار بيت داره و در حدود 580 هجري قمري بنا به درخواست شروان شاه نوشته شده. خود شاعر در ابتداي ليلي و مجنون دليل نگارش و زمان او رو به دقت تمام و با نظمي زيبا و محكم بيان نموده است. در انتهاي كتاب البته ليلي و مجنون به هم مي سند و بعد هم ليلي مي ميرد و مجنون بر مزار او (بعد از كلي نوحه خواني) جان مي سپارد...در بين داستان ليلي و مجنون، داستان دو دلداده ديگر به نام زيد و زينب، نيز نگاشته شده و چند حكايت زيبا و جالب هم داره. اگر خواستين سري به اين اشعار بزنين توصيه مي كنم كه يكي بردن پدر مجنون را به خانه كعبه و دعا كردن مجنون در آنجا رو بخونين كه خيلي خيلي زيباست، يكي هم نامه ليلي به مجنون.البته همه كتاب به نظرم قشنگه ولي اين دو قسمتش براي من خيلي جذاب بود.

فكر كنم كه تازه داره گزارش نويسيم از كتابهايي كه مي خونم پخته و خوب ميشه...نظر شما چيه؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:59  توسط یک اسب وحشی  | 

" اسب وحشی ارتباط این مطلب رو با این وبلاگ به طور کلی رد می کنه!"

دوستی به اسم سلام و بدون ذکر آدرس برای من کامنت گذاشتن در مورد نارایانا!!!

اولا دوست عزیز ظاهرا شما ایشون رو می شناسید که ازشون به اسم یاد کردین.پس بهتره که برید و مشکلتون رو با خودشون حل کنید!!!

دوما! دلیل نداره اسب وحشی رو با هیچ کس دیگه بسنجید و مقایسه کنید! در دنیای اسبها مقایسه بی معنی و زشته!!!

سوما! من قلبا به نارایانا ارادت دارم به خاطر مطالب زیباش و شما هم دو به هم زنی نکنین لطفا

چهارم اینکه همه ما در اینجا مجازی و غیر حقیقی هستیم پس ریا کاری و راستگویی معنی نداره...ما صرفا همونی هستیم که نوشته هامون میگه و نه بیشتر یا کمتر!!!

پنجم اینکه از نظر لطفت در مورد اسب وحشی ممنونم! اگه لطف کنی و دعواهای خارجی رو به مزرعه من نکشی می تونیم دوستای خوبی باشیم!!!

ششم اینکه اسم سلام خیلی قشنگه!!!

هفتم! نارا خوب خودت بیا جواب بده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:50  توسط یک اسب وحشی  | 

سلام دوستان عزيز جديد و قديمي...

 

با اين كه قصد داشتم كه شنبه ها و در مورد كتابهايي كه در سال 87 مي خونم براتون بنويسم، اما دوتا از دوستان كامنت هاي جديد گذاشتن كه فكر كردم بهتره كه اينجا براشون جوابيه(!) بگذارم!!! البته اين جوابيه بدون تعصب و تنها بيانگر نظرات منه و اميدوارم و از ته قلب از خدا و بعد هم از شما دوستان مي خوام كه نظرتون رو هرچي كه هست برام بگذاريد (البته قول نمي دم كه نرنجم اما قول مي دم كه بخونم و در صورت امكان به كار ببندم)...

 

اما مسأله اي كه مي خواستم بگم:نظر شما راجع به يه اسب وحشي چيه؟

دوستان غالباً فكر مي كنن كه من اين عنوان رو به خاطر نجيب بودن اسب انتخاب كردم، اما راستش اينطور نيست! تنها چيزي كه مد نظرم نبوده نجابت اسب بوده!!!

راستش من اسب رو خيلي دوست دارم، به خاطر خصوصياتي كه داره، خصوصيات ذاتي اون، و نه چيزهايي كه تفسير آدمهاست...اسب اصالتاً و ذاتاً خيلي مقاوم و صبوره، تا آخرين رمق خودش روي پاهاش مي ايسته... و البته از ابتداي بدنيا اومدنش اين كار رو مي كنه... من عاشق عضلات ورزيده و پاهاي كشيده اسب هستم، يالها و دم اسب ( و در انواعي كه پاهاشون هم موهاي بلندي شبيه يال داره، موهاي پا) برام حالت عاشقانه اي رو تداعي مي كنه كه البته خود اسب ها هم وقتي كه نسبت به كسي احساس خوبي دارن، اين يالهاي زيبا رو در اختيارش مي ذارن تا باهاش بازي كنه ( حالا فكر نكنين من موهاي بلندي دارم ها!!! منظورم الان خود خود اسبهاست...)

 

انتخاب عنوان "اسب وحشي" بيشتر به خاطر كلمه وحشي بود تا اسب!!! منتها مثلا اگه مي نوشتم "آدم وحشي" يا "گربه وحشي" اون احساسي رو كه من داشتم القا نمي كرد، "اسب" كلاً سريع و قوي و زيباست،و وقتي كه وحشي باشه اين زيبايي به آزادي هم مزين مي شه و صد چندان مي شه...اما آدم وحشي، آدمخورها يا در بهترين حالت يه جونوري مثل جناب بوش رو به تصور مي كشه!!! و گربه وحشي هم يادآور جنگل هاي تاريك و مرطوب آفريقا در شبه!!! به همين قياس مثلا مرغ وحشي چيزه مسخره اي مي شد!!! به عنوان عقاب، شير و آهو هم فكر كردم، اما راستش عقاب و شير كه اهلي نداره كه حالا من بيام وحشي اش رو بنويسم و آهو هم با وضع جسمي و روحي من نمي خونه!!! تصور چشمهاي(...) خودم با عنوان آهو انقدر منو به خنده ميندازه كه نمي تونم جلوي خودم رو بگيرم!!!

در كنار اين عنوان كه من انتخاب كردم، كلي معناهاي واقعي وجود داره كه احساسيه و بعضي هاشون رو حتي نمي تونم توضيح بدم...اما همينقدر مي دونم كه نه وقت انتخاب عنوان و نه الان چيزي كه مد نظرم نبوده، نجابت اسب بوده...البته اين هم آيتم مهميه اما مد نظر من نبوده!!!

 

اما در مورد علم، كتابخوندن و به رخ كشيدن اطلاعات شخصي!!! من هم مثل خيليها عقيده دارم تمام اطلاعات موجود در مغز يك انسان معمولي رو (البته اطلاعات علمي و محاسباتي) مي شه در يك حافظه كامپيوتري ذخيره كرد و هروقت خواست مورد استفاده قرار داد، پس فخري در داشتن هزاران هزار صفحه اطلاعات خشك نيست اما مسأله مهم اينه كه تا اين اطلاعات رو نداشته باشي نمي توني ازشون استفاده كني و مهم هم همون استفاده هه است!!!

و در مورد كتابخوندن!!! يه تفريح سالم و آموزنده است و براي آدمهاي تنهايي مثه من لازم...

 مفيد بودن هم خوبه! آدم وقتي كتاب مي خونه، ياد ميگيره، كار جديدي ميكنه و يا به كسي كمكي مي كنه، احساس مفيد بودن مي كنه اما اسبها احتياجي به مفيد بودن ندارن! اونها مفيد هستن و احساسش هم نمي كنن...قبول دارم كه فقط آدمها هستن كه روزها رو ميگذرونن و بقيه موجودات روزها رو زندگي مي كنن...اما من هم مثه بيشتر آدمها توي محيط ارزشي و ذهني بزرگ شدم و ياد گرفتم كه : هنر مرد به ز دولت اوست" يعني هم دولت داشتن مهمه و از اون مهمتر هنر داشتن (كه شامل همه داشتن ها مي شه!!!) خيلي دوست دارم كه بتونم از حلقه ارزشها خلاص شم...دلم مي خواد...چند تا كتاب قبلا در اين مورد خوندم  از همشون قشنگتر "تفكر زائد" اثر آقاي "مصفا" بوده... اما نتونستم...مي خوام سعي كنم، اما سعي كردن دقيقا ارزشي زندگي كردنه و تازه خودش مي شه يه زنجير جديد...زندگي كردن فقط زندگي كردنه و نه چيز ديگه  و قبول دارم كه به اون مرحله نرسيدم...

 

پس فعلا به نام عشق و رضا...

----------------------------------

پی نوشت: خسروی عزیز از کریشنا دوتا کتاب خوندم که هر دو مجموعه سخنرانیهاش بود و هردو با پیشگفتار آقای مصفا...

دف عزیز و نکته سنج:...خیلی زیبا بود...ممنون که یاد من آوردی که مولوی خودمون از همه بهتر این حرف رو زده...

------------------------------------

پی نوشت ۲: می خواستم از یه چیزی غر بزنم اما الان هرچی فکر می کنم یادم نیست چی بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:26  توسط یک اسب وحشی  | 

دوباره سلام!

در مورد كتابهاي ديگه:

آرام—اثر آ.خورشيد—موضوع: رمان

جريان دختري است كه عاشق پسري مي شود و با او ازدواج مي كند و البته اولش پسر علاقه اي به همسرش نداشته و بعد از چندسال كشمكش و مشكل دوباره به هم مي رسند و ايندفعه هر دو هم عاشق بوده اند و هم معشوق و خلاصه اينكه زندگي شيرين مي شود!!!

 

امشب دختري ميميرد—اثر يك نويسنده ايراني كه متاسفانه اسمشون يادم رفته—موضوع :رمان

ايندفعه جريان عشق زني است شوهر دار به برادرزاده همسر و اجبار دختر جوان به ازدواج با پسر عموي نابكار...دخترك از اين رابطه شوم باخبر مي شود و بعد از كلي ماجرا به پدرش مي گويد و پدر نگون بخت مي ميرد و مادر هم در اثر تصادف زمينگير مي شود و پسر عمو هم فرار مي كند و به دست يك الكلي به قتل مي رسد...از طرف ديگر پسري دانشجوي پزشكي هست كه پدرش ديوانه شده و كلي مشكلات دارد و در يك اتفاق كه در ابتداي داستان افتاده دفتري كه پسر به قصد نوشتن احوال پدر خريده بوده با دفتر خاطرات دخترك جابه جا مي شود...و اين دو آخر داستان به عقد هم در مي آيند...

راستش من خودم اين سبك رمانها رو فقط براي توي اتوبوس و ماشين مي گذارم...جالب و سرگرم كننده هستند و كشش داستانها باعث مي شود كه هم مغز آدم يك استراحتي بكند و هم زمان از يادش برود و مهمتر از همه اينكه نمودار گنديده مطالعه ايراني ها كمي بالا برود! اما براي نوجوانان سنين راهنمايي و ابتداي دبيرستان كتابهاي خوبي است و آموزندگي دارد...حداقلش اين است كه مرزي بين عشق و گناه قائل شده و يك چيزي يادشان مي دهد...

يك كتاب رمان عالي ايراني براي خواندن "سو و شون" اثر خانم دانشور است...

اين كتاب ماجراي زندگي چندين نفر است و با ريزبيني و باريك انديشي زيبايي به قلم آمده...با اين كه آخر كتاب غمگين تمام مي شود اما خيلي واقعي است...گفتگو هاي كتاب شيرين و زيباست...و مهمتر از همه اينكه كره مادياني به اسم مارال در كتاب هست كه من خيلي دوستش دارم...

--سه تفنگدار-- اثر الکساندر دوما—موضوع:رمان تاريخي

شرح قهرمانی‌ها و دلاوری‌های سه تن از تفنگداران فرانسه در زمان لويي سيزدهم به نامهاي آتوس،پورتوس،آراميس و همچنین جوانی دلیر و باهوش به نام دارتین‌یان است. البته فيلم؛ كارتون و سريالهاي زيادي در رابطه يا براساس اين داستان حداقل از تلويزيون ايران پخش شده اما اگر حوصله خواندن يك كتاب دوجلدي و قطور را داريد توصيه مي كنم حتما اين كار را بكنيد!!! خواهيد ديد كه دوما علاوه بر زندگي اين افراد دربار

اين لينك رو هم ببينيد...پر از داستانهاي كوتاه و جذاب از نويسنده هاي آماتور و ايرانيه...به نظر من كه قشنگه...

http://www.jenopari.com

 

از دوستانی که کتاب معرفی کرده اند ممنون...حتما سعی می کنم که اونها رو هم بخونم...

 

دلتنگ عزیز آخه وبلاگ معرفی نکردی که من بیام جواب بدم...بهر حال امیدوارم که زودتر از دلتنگی دربیای...

 

خب فعلا دوستان...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط یک اسب وحشی  | 

                               شهادت جانسوز مادر ائمه را تسليت مي گويم...

سلام دوستاي خوبم...

از تأخير در اين مدت شرمنده ام...راستش جريان اينطوري بود كه يك روز صبح كه من اومدم شركت بهم گفتن براي مدت يكماه بايد بري مأموريت و همون موقع هم فرستادنم كه برم...در اونجا من اصلا ميز نداشتم كه بخوام كامپيوتر داشته باشم و خودتون مي دونين كه كسي كه كامپيوتر نداره اينترنت هم نداره!!! خونه هم مودم نداشت و اين شد كه اسب وحشي مدتي توي دنياي اهلي سرگردون و بي هويت موند تا بتونه دوباره برگرده و به شما سر بزنه...

اما در عوض توي اين مدت كلي كتابهاي خوب خونده كه براتون ميگه، البته بعد از اين كه اون دوتا كتاب فلسفي از سه تاي قبلي رو گفت:

2-سر آغاز كار هنري

نويسنده: مارتين هايدگر

موضوع:فلسفه و اگزيستانسياليسم

در اين كتاب كه اولين كتاب هايدگر در حوزه هنر به شمار ميره، نويسنده سعي كرده كه ديد خودش رو از هنر، هنرمندان و اين كه چه چيزي باعث تفاوت بين هنر و كارهاي ديگه هست بيان كنه...و در نهايت مي گه هنر و هنر مند و زيبايي هرسه به هم مربوطند و هرسه داراي اصالت هستن...

3- اگزيستانسياليسم و اخلاق:

نويسنده:مري وارنوك

موضوع:فلسفه

در اين كتاب كه در حقيقت گردآوري نظرات فلسفي و ديدگاههاي فيلسوفان اگزيستانسياليست است، به بحث اخلاق پرداخته شده و از نظرات افرادي چون: مارتين هايدگر، كي ير كگور، ژان پل سارتر و ديگران استفاده شده است. نويسنده در نهايت اگزيستانسياليسم رو يك مكتب فكري و نه فلسفي.

 

با تشكر از اونهايي كه كتاب جديد بهم معرفي كردن...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:22  توسط یک اسب وحشی  | 

دوستای خوبم سلام!

فعلا فقط اومدم که بگم زنده ام و از همتون ممنون که به مزرعه من سر زدین!!! فعلا من ماموریتم و خدا رو شاهد میگیرم که خیلی ناگهانی و بدون خبر قبلی فرستادنم ماموریت و من وقت نداشتم که بیام و خبر بدم....ان شاءالله تا ۲ هفته دیگه اینم تموم میشه و من بر می گردم...تا اون موقع من رو به خاطر سر نزدنهام ببخشین...وقتی بر گردم با آپهای قشنگ و سر زدنهای زیاد تلافی میکنم...

 

از همتون ممنونم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:25  توسط یک اسب وحشی  |