يادي از آل احمد:
ايندفعه منظورم كتاب اورازان است كه ظاهرا آل احمد ودانشور (اين دو يار نويسنده) با هم به رشته تحرير كشيده اند. كتاب فوق شايد به نوعي يك گزارش كامل از زندگي مردم ده اورازان باشد و شايد هم يك معرفي محلي. بهر حال رمان يا چيزي شبيه آن نيست، مگر تعريف شما از رمان با تعريف من فرق داشته باشد...ولي كتاب قشنگي است و نوشته هاي زيبا و پركشش و علاوه بر آن آموزنده اي دارد.
و اين هم قسمتي از كتاب:
>>بهر صورت «اورازان» (بروزن جوکاران) ده کوهستانی از تمدن شهری دور افتاده ايست در منتهای شرقی کوهپايه های طالقان که نه تنها از دبستان و ژاندارمری و بهداری در آن خبری نيست بلکه اغلب اهالی هنوز با سنگ چخماق و «قو» چپق های خودشان را آتش می کنند و برای روشن کردن اجاق ها و تنورها از چوبهايی که پنج شش برابر يک چوب کبريت بلندی دارد و سر آن آغشته بگوگرد است استفاده می کنند .
گرچه در کتابهای رسمی جغرافيايی سکنه آنرا در حدود 700نفر تخمين زده اند ولی در حدود صدخانوار در آن سکونت دارند که بنا بگفته کدخدای محل در سال 1326 جمعا چهارصد و شصت نفر می شده اند .اورازان از قسمت «بالاطالقان» بحساب می آيد .اين قسمت با دو قسمت ديگر ميان و پايين طالقان رويهمرفته در حدود 80 پارچه آبادی وجود دارد ه هر کدام به نسبت آب و آبادانی زمين و اطراف خود پرجمعيت تر و يا سوت و کورترند.
خود طالقان دره بزرگی است که امتداد طولی آن از شمال شرقی به جنوب غربی است .در ته اين دره از شمالی ترين نقاط آن رودخانه محلی يعنی «شاهرود» با جريانی تند و آبی کف کرده روان است و پس از پيمودن تمام طالقان در حدود طارم با «قزل اوزن » می پيوندد و بصورت سفيد رود از گيلان می گذرد و بدريای خزر می ريزد.
در دو دامنه جنوبی و شمالی همين رودخانه ، دهات طالقان پراکنده است .بالا طالقان کوهستانی تر و سردسيرتر است و هرچه بپايين طالقان نزدي بشويد بجلگه نزديک تر می شويد . طالقان از شمال و مغرب به تنکابن و الموت محدود است و از جنوب به ساوجبلاق . کوههای شرقی طالقان متصل است به کوههای غربی جاده کرج به چالوس.در چنين ناحيه ای است که اورازان قرار گرفته . در دوره بيست ساله...کوشش هاي برای ايجاد جاده شوسه برای طالقان شد که از آن ببعد متروک مانده است.راهها مالرو است و هنوز «شاهرود » بزرگترين وسيله حمل و نقل است .باين معنی که در اواخر تابستان تمام چوبهایی را که در تمام طالقان قطع می کنند برودخانه می اندازند و بوسيله جريان تند آب حمل می کنند .
اين بود مختصری درباره موقع و محل جغرافيايی ناحيه ای که ده مورد بحث يکی از آبادی های آن است.تمام طالقانيها زبان خود را «تاتی» می دانند.توجه آنها چه در امور مادی و اقتصادی وچه د رمسايل مربوط به زبان و فرهنگ به مازندران است. نمونه های کوتاهی که درين مورد داده شده است مويد اين مدعاست.برای اينکه دقت بيشتری بکار برده شده باشد لغات و اصطلاحات محلی بحروف لاتين نيز ضبط شده است.<<
البته دوستان دقت دارند كه اين اطلاعات مربوط به زمان نگارش كتاب است!!!
راستی یادم رفت بگم: امروز مهربونترین رئیس دنیا(!) نبود و من کلی آرامش داشتم! خدا کنه ۳۰۰سال بره ماموریت (هرجا که دلش می خواد!)
حدس بزن!
من ظاهر نيستي و هستي دانم
من باطن هر فراز و پستي دانم
با اين همه از دانش خود شرمم باد
گر مرتبه اي وراي مستي دانم
خب معلومه ديگه!!! اين دفعه خيام خوندم!!!! اونم چه خيامي، چه خيامي!!! من تازه فهميدم كه اين شاعر بلند آوازه كشورمون كه توي خود ايران اينقد مهجوره، خارج از ايران به عنوان يه ايدئولوگ شناخته ميشه، هرچند كه بعضي ها اعتقاد دارن كه كمي س رو ش تلفظ مي كرده (رجوع به "هشتم ولي خشتم") ولي خب...من اينجوري عقيده ندارم! اگه هم همين باشه، پس لابد موادم، مواد هاي قديم!!!
بعضي ها هم خيام رو يك فيلسوف جبري مي دونن، البته خيلي از رباعي هاش در اين مضمونه، اما رباعي مخالف اين عقيده هم من يه چند تايي ديدم، حالا شايد هم برداشت من غلطه...
بهرحال، حكيم عمر خيام، شاعر و فيلسوف ايراني در قرون پنجم و اوايل ششم مي زيسته است و غير از شعر و فلسفه، از پزشكي، رياضيات و نجوم هم آگاهي داشته است.
اميد كه ما هم يه روزي معروف شيم!!!